باز هم نوای کجاییدای شهیدان خدایی، باز هم بوی عود و گلاب و اسپند، باز هم تکرار لحظات آسمانی در این عالم ناسوت، باز هم خبر از افلاکیان آمده بود، افلاکیانی که آمده بودند تا خاکیان را از خواب غفلت بیدار کنند.
خیابانهای تهران روز گذشته باز حال و هوای آن روزگار قشنگ و الهی را به خود گرفته بود، روزگاری که در آن خبری از منیت و خودخواهی نبود. کسی «من» نمیگفت همه «ما» بودیم. مسابقه برای «خدمت» بود نه «قدرت و ثروت». همه چیز رنگ سادگی داشت و صداقت، نه خبری از اشرافیت بود و نه پدیده آقازادگی، سادهزیستی ارزش بود و زندگی پر زرق و برق مورد نکوهش مردم.
دیروز از همه قشری و همه سنی آمده بودند. مادرانی با عکسهایی در بغل؛ اگر آن روزها برای بدرقه شاید تنها فرزندشان ولی امروز برای استقبال آمده بودند؛ استقبال از جوانانی که ظاهراً آنها را نمیشناختند اما هر چه بود بوی فرزندان خود را از آنان استشمام میکردند. آمده بودند تا سراغ فرزندان مفقودالاثر خود را پس از دو دهه از این پیکرها بگیرند. خدا را چه دیدی شاید آن فرزند گم شده اکنون در میان این 89 پرستوی خونین بال باشد.
برخی نیز آمده بودند تا جای مادران این شهدا را پر کنند. آنها میدانستند که در این سالهای طولانی خیلی از مادران این شهدا آنقدر چشم به در دوختند که اجل امانشان نداد. آمده بودند تا اگر این شهیدان سراغ مادرشان را از جمعیت تشییع کننده گرفتند، همه یکصدا فریاد بزنند ما همه مادر شماییم. چه حال و هوایی داشتند جوانانی که حتی روزگار دفاع مقدس را به خاطر هم نمیآوردند، اما با اشک چشم، چفیههای خود را به قصد تبرک بر تابوت شهدا میساییدند و کودکانی که با سربند «یا زهرا (س)» همراه والدین خود به تشییع این سبکبالان آمده بودند.
مردم چه شعارهایی میدادند و چه نوحههایی با هم میخواندند. در آن وسط صدای آهنگران بلبل جبههها نیز خودنمایی میکرد و حال هوای شبهای عملیات را بیشتر تداعی میکرد. «جنگ ما را عاشق خود کرده بود...جبهه ما را لایق خود کرده بود...»
در میان 89 شهیدی که روز گذشته بر دستان پرعطوفت مردم بدرقه شد، پیکر پاک فرمانده دلاور سپاه اسلام سردار علی هاشمی دلاور هور و مجنون خودنمایی میکرد؛ دلاوری که طی 22 سال گذشته کمتر از او شنیدهایم و اکنون پس از این همه سال که همچون پرستویی مهاجر به آغوش وطن باز میگردد تازه از او میشنویم. سرلشکر شهیدی از تبار همت ها و باکریها، از دیار چمرانها و بروجردیها، از تبار همان مردهای بیادعایی که همه چیز خود را و حتی جان عزیزشان را کف دست گذاشتند و تقدیم انقلاب خمینی (ره) کردند. اما کوچکترین ادعایی نداشتند نه اینکه از انقلاب آن پیر فرزانه به همه چیز رسیده باشند و اکنون نیز همچون طلبکاران با نظام سخن بگویند و خود را صاحب انقلاب بشمارند. دیروز در بین مردم تشییع کننده که میگشتی سؤالی در بین آنها موج میزد که آن کسانی که میخواستند انقلاب خمینی (ره) را احیا کنند اکنون کجا هستند؟ آنان که مدام از آن دوران و شهدا میگفتند آیا این افراد را شهید نمیدانند که قدم رنجه کرده و با این مردم عزادار همراهی کنند؟ دیروز مردم میپرسیدند آقای میرحسین موسوی و همسرش که طی چند هفته گذشته مدام در حال رفت و آمد به خانه کشتههای جنبش سبز است، آیا وقت نداشت که چند دقیقهای برای عرض تسلیت به خانواده این شهیدان در این تجمع عظیم حاضر شود؟ آیا بازماندههای این شهدا نیاز به همدردی ندارند یا اینکه اینان هموطن آقای موسوی نیستند؟
يكشنبه 26 ارديبهشت 1389 - 10:42:19






